جالينوس، سولينوس، رازي، قسطنطين افريقي، ابنرشد، يهودي ناشناسي به نام اَرَح (يُراه؟)، و غيره.
او از جانوران اقليم شمالي و از والها بحث ميكند، و شرح مبسوطي از صيد نهنگ و فيل دريايي به دست ميدهد؛ توجه زيادي به بيماريهاي اسبها و پرندگان شكاري شده، و اطلاعاتش را در مورد اخير بيشتر از فردريك دوم اقتباس كرده است. بسياري از اشتباهات ارسطو را تكرار و گاه در آن افراط كرده؛ او خفاشها را با پرندگان و والها را با ماهيها يكي دانسته است.
از سوي ديگر، در رد بسياري از خرافات كهن ترديد نكرده، از جمله در مورد شيردال، مرغ سقايي كه بچهاش از خون خود او تغذيه ميكند، خود را اختهكردن بيدسترها، نسوختن سمندرها، تولد غازهاي شمالي از درختان، خودسوزي و تجديد حيات ققنس كه مظهري از قيام مسيح است ــ بهطور خلاصه، اغلب افسانههايي كه به روايت فيزيولوگوس تعلق داشت ودر قرون وسطا، از اعتبار زيادي برخوردار بود. او هم مانند ابنسينا سنگواره را متعلق به جانوراني ميدانست كه تبديل به سنگ شدهاند.
خلاصه اين كه جانورشناسي او در اصل يك رستاخيز ارسطويي بود، بلكه هم بيشتر، چون حاوي مشاهدات جالب فراواني بود؛ با اين كه بسياريشان نادرست بود، آغاز تازهاي را نويد ميداد. عليٰرغم اين واقعيت كه آلبرت طبيعيدان واقعي و تمام عيار نبود، ميتوان گفت كه بزرگترين طبيعيدان قرون وسطا، به شمار ميرفت.
10. كالبدشناسي و طب ــ قسمت كالبدشناسي رساله اندر باب جانوران بسيار شبيه كالبدشناسي جانداران منسوب به ريچارد وندووري (نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم)، است. تقريباً هر دو متن شامل مقايسه ميان كالبدشناسي ارسطو و جالينوس است، و در هر دو مورد از عقايد ارسطو طرفداري ميشود. بايد آلبرت از كالبدشناسي ريچارد يا از قانون ابنسيناي ترجمهٴ ژرار كرمونايي استفاده كرده باشد. او در مورد كالبدشناسي، جز از استخوانبندي اطلاعي نداشت.
پس از بررسي كالبدشناسي انسان به مقايسهٴ آن با جانوران مختلف ميپردازد.
تعدادي آثار طبي كه به آلبرت منسوب است وضع بسيار مشكوكي دارد، و برخي ممكن است عنوانهاي متعدد كتاب واحدي باشد.
يك رساله كه عنوان عبري آن پرسشها و پاسخهاست از شش چيز طبيعي بحث ميكند كه از نظر علم طب، بدن محتاج آنهاست. اين رساله به آلبرتوس منسوب است و موسي بن شم ـ طب بن حبيب ليسبوني (وفات، در اوايل سدهٴ شانزدهم)، آن را ترجمه كرده است.1
11. آثار منحول. آلبرت افسانهاي ــ قبلاً، تعدادي آثار داراي اصالت مشكوك خاطرنشان شد،